تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    به سلامتی اعدامی که جرم رفیقشو گردن گرفت <a href= و پای چوبه دار ازش پرسیدند آخرین حرفت چیه؟ گفت به رفیقم بگی" />

     

    دیو ..............

     

    چشمان مرابسته و زنجیر به دستم
    نومیدزتقدیرم و از انچه که هستم


    با پای برهنه،به دلم جامه تشویش
    دنبال من زار،یکی ازپس واز پیش


    از راهرو سرد،گذشتیم و سپس پیچ
    یک چوبه اعدام ،دو سربازودگر هیچ


    در روی دلم بسته،دوچشمم بگشودند
    حکم من سرگشته و معتاد سرودند


    چشمم به افق بود،دلم شعله بی دود
    بازنده به افیونم و این اتش نمرود


    باجهل خودم،بافتم این حلقه اعدام
    وقتی که نگفتم”نه”و پا رفت دراین دام


    از ”دلقک”غمگین سخنی مانده به یادم
    خود زندگیم را به کف دیو افیون بنهادم

     

    سروده ای دیگر از دوست و همنوع خوبم

    دلقک


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 2 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر